تبليغاتX
چه بگویم ؟

خاک ٍ خاک هم که باشم

باغچه ای به قواره من

در خانه ات

              میتوانی که داشته باشی !

جنگل روحم از آن ٍ آسمان

تو ، به همین

               یک متر و شصت و چند سانتیمتر

بیاندیش..!

فردا را چه دیدی ؟

شاید کمی قد کشیدم

                          یا تو

به گلدانی از من

                   در اتاقت

                              خرسند شدی..!


                                                                                                       "از محمد علی بهمنی"


+ نوشته شده توسط صابر در پنجم مهر 1388 و ساعت |
داغ کن - کلوب دات کام
دیدار می نمایی و پرهیز میکنی

بازار خویش و آتش ما تیز میکنی


گر خون دل خوری فرح افزای میخوری

ور قصد جان کنی طرب انگیز میکنی


بر تلخ عیشی من اگر خنده آیدت

شاید که خنده ی شکَر آمیز میکنی


حیران دست و دشنه زیبات مانده ام

کاهنگ خون من چه دل آویز میکنی


سعدی! گلت شکفت همانا که صبحدم

فریادِ بلبلان ِسحرخیز میکنی

+ نوشته شده توسط صابر در بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت |
داغ کن - کلوب دات کام

روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان برای هر انسان برادر است

روزی که دیگر در های خانه اشان را نمی بندند

قفل افسانه ایست

و قلب برای زندگی بس است

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخنی نگردی

روزی که آهنگ هر حرف زندگیست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم

روزی که هر لب ترانه ایست

تا کمترین سرود بوسه باشد

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو بهخاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی

روزی که توبیایی ، برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه میریزیم

و من آن روز را انتظار میکشم

حتی روزی که دیگر نباشد



+ نوشته شده توسط صابر در چهارم دی 1387 و ساعت |
داغ کن - کلوب دات کام







آزاد ٍ آزادم  ببین
چون عشق در گیر من است
دیگر گذشت آن دوره که
تقدیر زنجیر من است

امروز تصویر من است

با عشق تو بر باد رفت
آن آبروی مختصر
من روح بارانم ببین
چون عشق تقدیر من است




 
+ نوشته شده توسط صابر در بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت |
داغ کن - کلوب دات کام
یه اس ام اس برام اومد از یه دوست به این مضمون :

تاحالا کفشاتو نگاه کردی ؟

دوتا عاشق ! دو تا همراه که بی هم میمیرن

با هم خاکی میشن و بدون هم زیر بارون نمیرن .

کاش آدما هم از کفشاشون یاد میگرفتن . ... !

اس ام اس قشنگی بود ... رفتم توفکر...

کارخونه خدا کفشا رو جفت جفت تولید کرده اما جفتا کنار هم نیستن .

حالا اگه یه لنگه با یه لنگه دیگه اشتباهی جفت بشه تکلیف اون یکی لنگه چی میشه !

یا اونم باید با یکی دیگه اشتباهی جفت بشن یا واسه همیشه تنها بمونه !

پس علت جدایی ها اشتباهی جفت شدن لنگه هاست !

حالا اگه از یه جفت چند تا تولید بشه چی ؟ مثل کفاشی ها از یه مدل چند تا...

اون وقت شاید یه لنگه با اینکه لنگه خودش رو هم پیدا کرده باز یه لنگه دیگه رو هم ببینه ..

پس اینا که چند تا زن میگیرن جریانش اینه ؟

خلاصه چند وقته در گیر کفش شدمو لنگه هاش ... اصلا نمیدونم شایدم قیاس خوبی نباشه ...

این دوست منم با این اس ام اس هاش .

ولی به هر حال امیدوارم هرکی لنگه خودش رو درست پیدا کنه و کارخونه خدا هم از هر جفت کفش یه دونه بیشتر تولید نکنه....

 

+ نوشته شده توسط صابر در سوم شهریور 1386 و ساعت |
داغ کن - کلوب دات کام
باز با من سخن از عشق بگو

ای سرا پا همه خوبی و وفا

به خدا محتاجم.

 

من چو ماهی که ز دریا دور است

و شن گرم کنار ساحل

پیکرش را گور است

به محبت - به صفا محتاجم

به خدا محتاجم....

+ نوشته شده توسط صابر در بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت |
داغ کن - کلوب دات کام

 

مرغکم ! مرغک ِ من آه نکش

آسمان ِ دل ِ من بارانی ست

 

مرغکم ! تو اگر میدانستی که چه نقشی داری –

درمیان قفس سینه ی من

و اگر می دیدی آسمان ِ قفست

قفسی می ساختی از برای نفست

 

مرغکم ! مرغک ِ من تو اگر پر بکشی

آسمان ِ دل ِ من میشکند

 

جای پرواز وسیع

تو فقط گر یه نکن .

 

 

"از مهدی فرشچی "

 

 

 

+ نوشته شده توسط صابر در هفدهم آبان 1385 و ساعت |
داغ کن - کلوب دات کام

اگر پایت دوباره بلغزد ،

قطع خواهد شد.

 

اگر دستت

تو را به راهی دیگر رهنمون شود

خواهد پوسید.

 

اگر زندگی ات را از من بگیری

خواهی مرد

حتی اگر زنده باشی.

 

چون سایه و یا مرگ خواهی بود،

بی من اگر گام برداری بر زمین.

 

 

"از پابلو نرودا "

 

 

 

+ نوشته شده توسط صابر در شانزدهم آبان 1385 و ساعت |
داغ کن - کلوب دات کام

 

من شاهینم ، بر فراز تو

آنگاه که گام بر میداری

به پرواز در می آیم و به ناگاه

به چرخبادی ،

پر و پنجه گشوده بر تو فرود می آیم و  می ربایمت

در گردبادی صفیرکش و سرد

 

و تو را به برج برفی خود،

به آشیانه تاریکم میبرم

با در آن تنها سر کنی ،

و تو خود را با پر ها می پوشانی

 

و به پرواز در می آیی بر فراز جهان

جهانی بی جنبشی در بلندی ها.

شاهین ماده،
بیا بر این شکار سرخ فرود آییم،

بیا زنگی را از هم بدریم

که چنین پر تاب و تب می گذرد

و آنگاه بال به بال

پروازی وحشی را اوج بگیریم .

 

 

" از پابلو نرودا "

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط صابر در سیزدهم آبان 1385 و ساعت |
داغ کن - کلوب دات کام

 

 

اگر چه نزد شما تشنه سخن بودم

کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

 

دلم برای خودم تنگ میشود آری ؛

همیشه بیخبر از حال خویشتن بودم

 

نشد جواب بگیرم سلام هایم را

هر آنچه شیفته تر از پی ِ شُدَن بودم

 

چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را

اشاره ای کنم : انگار کوه کن بودم

 

من آن زلال پرستم در آب گند زمان

که فکر صافی آبی چنین لجن بودم

 

غریب بودم و گشتم غریب تر اما :

دلم خوش است که در غربت وطن بودم

 

" از محمد علی بهمنی "

 

 

+ نوشته شده توسط صابر در دهم آبان 1385 و ساعت |
داغ کن - کلوب دات کام